اما ...
تجربه ثابت کرده در مواقعی که آدم تنبلی می کنه و یه کاری رو به بعدا موکول می کنه اون کار براش کسل کننده تر میشه و بعضا شرایط انجام اون کار هم مشکل تر میشه. یکی از این کارا برای من، گرفتن درس تربیت بدنی 2 بود. که نمی دونم چرا این درس رو همون ترم 3 با اون استاد باحالی که کل کلاسش سر جمع 15 دقیقه نمیشد نگرفتم و حالا سر پیری ورداشتم و این واحد درسی رو گرفتم
از شانس بد ما استاد ورزش عوض شده و یه استاد کاملا اکتیو به جای اون گذاشتن
چشمتون روز بد نبینه، از روز اولی که کلاس تربیت بدنی 2 شروع شده تمام حرکت هایی رو میشه یه نفر با توپ انجام بده، ما انجام دادیم و تمریناتمون یه چیزی در حد تمرینات تیم ملیه!!
روپایی، پاس بغل پا، دیریپل، شوت هوایی، عبور از بین موانع، دو سرعت، دو دور زمین چمن، نرمش های مسخره 2 نفره و ...
این استاد از اون استادای گیر روزگاره که وقتی کلی نرمش کردی و از نفس افتادی تازه باید فوتبال بازی کنی!
از روز اول یه جمله مسخره افتاده سر زبون این استاد که هر جلسه میگه و اعصاب منو خورد می کنه:
اما ... زیبایی ساعت تربیت بدنی، به بازی کردنشه. هر جلسه این رو میگه، یکی 2 جلسه قبل انگار فهمیده بود دارم بهش می خندیم، گفت این رو جلسه قبل هم گفتم؟!!!
خلاصه، از اونجایی که من اهل فوتبال نیستم با 2 نفر دیگه از بچه ها برای اینکه ساعت ورزش رو بگذرونیم می رفتیم و پینگ پنگ بازی می کردیم که برای این کار هر سری باید می رفتیم و از متصدی خوابگاه، کلید سالن ورزش رو می گرفتیم و می رفتیم بازی می کردیم و بعدشم کلید رو پس می دادیم. امروز هم طبق روال همیشه یکی از ما 3 نفر رفت که کلید رو بگیره. خیلی سریع کلید رو گرفت و اومد.
طبق معمول رفتیم برای نرمش، چون نرمش رو باید با بقیه انجام بدیم حتما
گفتم یکی از حرکات ورزشی عبور از بین موانع ثابت بود ولی...
امروز یکم قضیه فرق می کرد
خبری از موانع نبود؟!
استاد عزیزمون یه نو آوری به خرج داد امروز و اونم عبور از بین موانع متحرک بود!!!!!!
8 نفر میریخت وسط زمین و توی یک نقطه جمع میشد
با صدای دست استاد همه باید شروع می کردیم و از بین همدیگه رد می شدیم!!!!!!
که از شانس بد من موقعی که خواستم از بین بقیه دیریپل بدم با یکی از دانشجوهایی که هیکلش اندازه درخت چنار بود برخورد بسیار شدیدی کردم و چندین متر پرت شدم اون ورتر روی زمین و گویا باعث شادی دوستان هم شدم. چون همه زدن زیر خنده!!
خلاصه بعد از نرمش، خسته و کوفته رفتیم که توی سالن، پینگ پنگ بازی کنیم ولی...
ظاهرا کلید رو اشتباه گرفتیم و مسئول کلید هم رفته دانشگاه!
خودم اوووووووووووووووووووووووووول
بیها بخلم! :بوس
اگه من اونجا بودم حال اون آقای چنار رو میگرفتم!
بچم!
الان کمرت درد میکنه نه؟!
بمیرم!
راستی قالب بلاگت خهلیییییییییییییی ناسه
من عاشق آبی ام
مخصوصاْ آبی تیره
خهلی خهلی ناس شده جوجو
بوووووووووووس
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.حوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اخی.دوستات دلشون اومد بخندن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه پرت شدن اونم چندین مترخیلی خوشحال کننده هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان بهتری؟؟؟؟؟؟؟؟ایشالا زود تر خوب شی البته اگه حالت بده.فعلا بای
آخی !!!!!!!!!
کککککککککف کککککککککمرت ( با لهجه ی عمو پژمان بخون !!!!!!!!!!) ساییده شد نه !!!!!!!!!!!!!!۱
نظر خصوصی داری
سلام
هم بامزه می نویسی هم خوشمزه ! از اون وبلاگ کارخونه نوشابه ات تا اینجا.....ادامه بدی جایزه طنز گل آقا هم می تونی بگیری .
اولین و تنها پسری که فوتبال دوست نداره هم هستی!خاطرخواه هم که اینجا (توو نظراتت) داری ;))
دیگه خیلی تعریف کردم... میترسم گرمیت کنه
موافقی تبادل لینک کنیم؟؟؟؟؟
به به سلام آقا احسان ورزشکار!!!!!!!!!
آخجون لقب کولات رو. ارتقاع میدم به ورزشکار!
چه طوری یا بهتری؟
چه درخت چناری بوده بود که تو رو انداخته!
عکس خودتی نه؟
یا دو دوست گرامن؟
به هر حال
ممنون خندیدیم!
تن شانس من احتمالا خورده بوده به تن شانس تو!
چه آدم حالش گرفته میشه ولیا!!!!!!!!!