چه خوبه آدم همیشه:
یارش کنارش باشه؟!
نه بابا. می خوای چیکار کنی مگه ؟!
نه بابا. زشته. چه آدمی هستی ها
و مامان و باباشو بوش کنه شب بخیر بگه بره لالا کنه ؟! اه اه اه. برو اون ور بچه سوسول


ادامه مطلب ...
راه دوم اینه که تن به یه مسئله ناخواسته بدید و همراه با جریان آب شدید رودخونه به پایین دست برید تا جایی که آب کم عمق باشه و بتونید بیاید بیرون.
من و علی هم میایم توی کتابخونه و میشینیم کنارشون. یه کم که میگذره من پیشنهاد میدم که بریم بوفه من واسه همه چایی بگیرم و یه نفر دیگه هم کیک بگیره.
خوب همه خوشحال و خندان چون گل های گلستان میگن ایول بریم! توی راه من یکی از بچه ها رو دیدم و باهاش برگشتم تا یه کاری رو انجام بدیم. وقتی دوباره به سمت بوفه رفتم مسعود و سجاد و علی رو ندیدم. وقتی اس ام اس دادم بهشون مشخص شد که توی محوطه نشستند. رفتم گفتم چرا اینجایین؟!
ادامه مطلب ...
بعد از 3 هفته نداشتن اینترنت، امروز براتون با یه پست بحث برانگیز که واقعا نیاز به تفکر و تعمق و تامل داره اومدیم به خونه هاتون
باور کنید من بی تقصیرم. این عکس رو بابام شکار کرده با دوربین
به همتون اطمینان میدم که ما مزاحمتی برای این 2 عزیز ایجاد نکرده و این دو در کمال آرامش به اجرای فن بار انداز با رعایت فنون کشتی با در نظر گرفتن حریف 2 بنده قرمز در خاک حریف 2 بنده قرمز دوم کارشون رو ادامه دادند

پ.ن: لطفا زیاد به این عکس نگاه نکنید 