صحنه ای که مشاهده می کنید مربوط به جنازه ای هست که 4 شب پیش توسط بنده به قتل رسید و به دلیل تاخیر آمبولانس بهشت زهرا ، هنوز روی زمین مونده. ظاهرا چرخ عقب آمبولانس پنچر شده 
لامصب بوی لاشش همه جا رو برداشته!
5 شب پیش دیدم که یه یارو داره به صورت مخفیانه توی اتاقم چرخ می زنه
اول باهاش کاری نداشتم
گذاشتم خوب منطقه رو بازدید کنه 
اون شب بهش فرصت دادم که از اینجا بره

این بازی، یه بازی کاملا جدید و به روز هست و هیچ کدوم شما نه از اون خبر دارین و نه تا حالا اون رو بازی کردید






حالا می رسیم به شیوه بازی، وسایل مورد نیاز و موارد دیگه:





و احساس ترس و دو دلی باعث شده بود عرق سردی روی پیشونیش بشینه
. بالاخره تصمیم خودش رو گرفته بود و شب ساعت رو روی 5.15 تنظیم کرده بود.


. درب خونه قفل بود. سریع در رو باز کرد و کلید ها رو توی خونه گذاشت. پدرش خواب بود. ظاهرا دیشب یه چیزایی متوجه شده بود ولی به روی خودش نمیاورد.
سوار ماشین شد. هوووم هوووم ( استارت زد، سلوی ماشین زیاد بود خودش گاز خورد نه که بخواد خودش گاز بده. آخه تازگیا ماشین رو برده بود تعمیر گاه تسمه کولر و تسمه دینام و تسمه تایمینگ ماشین رو عوض کرده بود، اتفاقا شمعای ماشین رو هم عوض کرده بود و ماشین شتابش خیلی خوب شده بود. اوسا محمد سلوی ماشین رو زیاد کرده بود. ازش خواسته بود موتورش رو تنظیم کنه ولی اون این کار رو نکرده بود. همین باعث شده بود از اون کینه ای به دل بگیره و برای
کاری که می خواد بکنه دلیل قانع کننده ای به نوع خودش، پیدا کنه)