تقریبا 90 % عکس هایی که توی آرشیوم دارم رو با گوشی دبلیو
800 ام که ترم 2 خریده بودم گرفتم. خوشبختانه گزینه تاریخ و ساعت هم واسه عکس ها
فعال بود و الان که به اون روزا فکر می کنم خیلی برام خاطره انگیزه.
همین طور که به عکس ها نگاه می کردم متوجه شدم که یه سری از عکس ها واقعا " ترین " های دانشگاه بودن. گفتم یه تعدادشون رو براتون بذارم تا باهاشون آشنا شید:
1.
مثبت ترین پسر کلاس: اسمش محمد بود. همیشه ردیف دوم کلاس می
نشست. صندلیش هم ثابت و مشخص بود و کسی به صندلیش تجاوز نمی کرد. حتی اگر دیرتر از بقیه
بچه ها می رسید همیشه یاران وفاداری داشت که یه زنبیلی چیزی براش میذاشتن تا جاش
تکون نخوره. همیشه سر کلاس 6 دنگ حواسش پیش استاد بود و استادها معمولا تحسینش می
کردن.
خلاف ترین کاری که توی دانشگاه انجام داد این بود که سر کلاس تنظیم خانواده
عکس های روی تخته رو کامل توی جزوه اش کشید ( چون دلش می خواست همه جزوه هاش کامل
باشه ).
یه بار من و مسعود کلی بهش اصرار کردیم که بیاد ردیف آخر
کلاس پیش ما بشینه ولی حاضر نشد. بین بچه ها به این معروف شده بود که اگر استاد
وسط درس دادن سرفه هم بکنه ممد این رو تو جزوه اش می نویسه.
2.
هیجان انگیز ترین کلاس دانشگاه: واحد درسی آزمایشگاه شیمی
عمومی بود که همیشه سوژه خنده بود. کلاس توی خوابگاه برگزار می شد و ما از دانشگاه
تا خوابگاه رو با مینی بوس دانشگاه می رفتیم. تهیه کلیپ های تصویری بابای صفر،
عبود دلاور،
اجرای ترانه های مجاز و غیر مجاز با ملودی و بدون ملودی و هنر نمایی
بچه ها توی مینی بوس از جمله تنبک زدن مسعود با کیف سامسونت ممد
و رقصیدن یکی دیگه
از بچه ها که اونم اسمش مسعود بود
از نکته های قابل توجه این مسیر تا خوابگاه بود.
یک جلسه استاد دیر اومده بود. نتیجه اش شد این عکس های پایین:
3.
جذاب ترین تفریح توی دانشگاه: چرخ زدن دور تا دور محوطه
دانشگاه با همراهی مسعود و علی و انجام هر کاری که بشه باهاش وقت گذروند:
4.
جالب ترین خبر علمی – تحصیلی: کسب رتبه سوم ترم از نظر معدل
در بین دانشجویان شبانه برای مسعود. که البته هیچ وقت موفق نشدیم شیرینیش رو
بگیریم.
ولی حد اقل یه عکس از برد گرفتیم که بعدا خاطره بشه.
5.
خنده دار ترین روز برای بعضی ها و تلخ ترین روز برای بعضی
های دیگه: مربوط به اون روزی میشه که قرار شد به پیشنهاد من بریم چایی و کیک بخریم
ولی آخرش با زورگیری ای که انجام شد به این ختم شد که سجاد برای من و مسعود و علی
و خودش ساندویش کالباس و نوشابه خرید.
6.
عملی ترین کلاس تخصصی دانشگاه: مربوط به روزی میشه که 20
دقیقه آخر کلاس رو به همراه استاد درس ترمودینامیک یکمون به پشت بوم دانشگاه رفتیم
تا دستگاه های چیلر دانشگاه رو از نزدیک ببینیم.
7.
جنجالی ترین روز دانشگاه: روز اعتصاب غذا توی دانشگاه بود
که همه با هماهنگی هم سینی های غذا رو از دم سلف تا دم اتاق ریاست روی زمین چیدن و
بعد هم یک جا جمع شدن و این شعار رو دادن: ریاست دانشگاه آگاه باید گردد / غذاهای
سلف ما اصلاح باید گردد. بعدش هم با اومدن ریاست دانشگاه بچه ها درد و دلاشون رو
از وضع بد غذاهای سلف گفتن. که یکی از درد و دل ها هم بزرگ بودن و بد ریخت بودن
خیار هایی بود که همراه غذا میدادن
که باعث خنده همه شد.
حالا چرا می خندیدن؟
نمی
دونم
8.
ضایع ترین کاری که میشه توی دانشگاه کرد: باز کردن چتر توی
کافی نت دانشگاه و لبخند زدن و عکس انداختن توی یک روزی که قرار بوده بارون بیاد ولی آفتابی شده.
اون موقعا خیلی از این کارا می کردیم من و مسعود.
(حذف چهره به دلیل مسائل امنیتی)
9.
زیباترین کار در دوران دانشجویی: چه چیزی بهتر از انجام سنت
پیغمبر؟ ها ؟ چه چیزی واقعا؟ از چهره خندون این دو نفر میشه فهمید که توی این جشن
دعوتن... :
10. خبیث ترین کار توی
دانشگاه: که البته واقعا کار زشتیه و توصیه میشه هرگز از این کارا نکنید. اون چیزی
نیست جز بستن شیر آب دستشویی های دانشگاه.(حذف چهره به دلیل مسائل امنیتی)
این
داستان ادامه دارد...
ایولا :)))))))
معرکه بود.
یادش بخیر قدیم ندیما :)))
ام تی ان آگهی تبلیغات رایگان
با درج آگهی خود در سایت ام تی ان آگهی آمار رویت
آگهی هایی خود را در اینترنت چند برابر کنید.
آگهی رایگان
آگهی متنی
آگهی تصویری
آگهی ویژه
آگهی لینک دار
تبادل لینک
این روزها همه در ام تی ان آگهی، تبلیغ میدن شما چه طور !!!
http://www.mtnagahi.com
ثبت نام
آگهی خود را هرچه سریعتر درج نمایید ....
با ام تی ان آگهی ، تبلیغ خود را در صفحه اول گوگل مشاهده نمایید...
با ثبت لینک سایت ام تی ان آگهی در سایت و وبلاگ خود و اطلاع دادن از طریق
فرم تماس از
اعتبار رایگان برای درج آگهی بهرمند شوید.
------------------------------------------------
تبادل لینک اتوماتیک
http://mtnagahi.com/mtn2
همش دارم فکر میکنم که این گل پسر که دمپایی گرفته دستشو من کجا دیدم ... ولی یادم نمیاد؟!
چقدر شیطونی تو ...
ما هم تو uni شیطونی زیاد میکنیم ... شیطونی های خوابگاهی رو که ازش بذگریم ... کار ما بیشتر در زمینه آسفالته!!!!!!محدوده کاریمون هم دهن اساتید!!!!!!!
:)))))))))))))
محشر بود
خدا وکیلی این پسره چقدرررررررررررر مثبته
خیلی حیوونکیه :))
یاد کلاسای تو خوابگاه خودمون افتادم :))
یه استاد خانوم مشنگی داشتیم که مثلا خیلی احساس صمیمت می کرد باهامون
یه روز اومد خوابگاه چه ها که ندید :))
خانوم دکتر شیرازی باکلاس اومده بود تو اتاقای ما کخ از در و دیوار جوراب و نون خشک و قابلمه وترشی آویزون بود :ی
اون بدبختی که پشت در گیر کرده کیه ؟
نکنه استاده ؟:))
اخی
علی چقد مو داشته
الان چی
4: بابا ای ول
فکرشم نمی کردم :دی
طفلک سجاد
شیم آن یو
تلپا
منم نمی دونم به چی میخندیدن
چتر باز کردن ایده محشری بوده خدایی :)))))
عکس هشتمی ام قبلا یه پست داده بودی باش
فنچا رو باش :دی
10می هم که خدایی اند خباثت بود





واقعا که !
اصنم نمی خندم بهتون
کل وجودشو پاک می کردی امنیتش بیشتر حفظ می شد














از اول عکسا تا اخر یه چیز تو ذهنم بود
اونم این که
خدایی
چقدررررررررررررررررررررر
شماا
لاغر بودین :))))))))))
خجالت نمی کشین واقعا ؟ :دی
عالی بود.
یادش بخیر چه روزای باحالی بود
به خانم معلم :
قرار نیست که همه سربازا کچل باشن. بابا لیسانس گرفتیم واسه همین چیزا دیگه. الان بیشتر از دوران دانشجوییم مو تو کله سرم هست! تازه کچل هم نمی شم دیگه
ا
چه خوب
چه خوشحال شدم واست :)
نخیر ... باید گفت ... فاتیحه ...
سلام
من آپم
قدم رنجه بفرمایید
سلام

میگم این قسمت نظرات من از این شکلک ها نداره
قضیه چطوریاست
لطفا راهنمایی بفرمایید
در ضمن اگه آدرس اون دو سه تا سایت مخصوص شکلک ها رو یه بار دیگه برام بنویسی ممنونت میشم
in tasavire ke rokhe zibashon ro sansor kardi shabihe yeki az ostae mane
aslan ham malom nist ke masoude
makhsosan ba on stile naz o jan kelodi
poste ba hali bod
faghat jae bazi aksa khalie
masalan avalodet to daneshgah
ya aksaton be tedade ziyade ....haton
vaghean teflak sajad
چقدر مرور خاطره ها قشنگه ..... چقدر دلگیره .


حالا دیگه وقت سربازی رفتنه . از همین حالا باید یه فکر ردیف کردن یه وبلاگ جدید باشی تا بتونی خاطرات سربازیت رو بنویسی .
کجایی بابا ... تو که زدی رو دس من!!!!!!!!!
یعنی باشگاه انقد روت اثر گذاشته؟
نامرئی شدی بابام جان
نکن این کارا رو با خودت!
ببخشید من خیلی وقت بود به وبلاگم سر نزده بودم
کارت حرف نداشت
خاطرات خیلی هارا زنده کردی
سلام من بچه اندیمشکم چهره هاتون خیلی واسم آشناست!!!!!!
چه عرض کنم. شاید توی دانشگاه ما اومدی یه بار
قیافه شما هم آشناس
مگه تو من و دیدی من دانشگاه اندیمشک درس خوندم
ترین های ما خیلی بیشتر از شماست... قراره در سال 91 ثبتش کنیم.