چند روز گذشته از بهترین و خاطره انگیزترین روزهای زندگی دانشجوییم بود که به لطف درس خوندنم توی اردبیل نصیبم شد.
از اون موقعی که اینجا قبول شدم، خیلی از دوستان و فامیل هر موقع من رو می دیدن و می بینن، میگفتن و میگن که هر موقع فرصتی پیش بیاد یه سر به اردبیل می زنن. البته از این بین خیلی ها موفق نشدن بیان اینجا، ولی یه چند نفری هم موفق شدن.
از جمله اون افرادی که همیشه می خواست بیاد اردبیل، پسر خالم بود. چند روز پیش بالاخره براش جور شد و به همراه خانم و برادر خانمش (که البته 8 سالشه) اومدن اردبیل.
هر چند سفرشون خیلی کوتاه بود ولی از این فرصت نهایت استفاده رو کردیم و علاوه بر دیدن تمام جاهای دیدنی خود اردبیل و شهرهای اطرافش (که بعضی هاش رو هم خودم هنوز ندیده بودم)، سری هم به آذربایجان شرقی زدیم و جاذبه های تبریز و شهرهای اطرافش رو هم دیدیم.
بعد از آذربایجان گردی هم به اتفاق هم رفتیم شمال ویلای خالم و دو روز هم اونجا بودیم. خلاصه این 5 روز برای من فوق العاده خاطره انگیز و خوب بود.
براتون عکس های جاهایی رو که رفتیم میذارم تا شما هم سهمی تو این گردش داشته باشید.
راستی یادم رفت بگم
نتیجه کنکور دکتری هم اعلام شد. همون طوری که انتظارش رو هم داشتم، مجاز نشدم.
رتبه آخرین نفر قبولی 568 بود و رتبه من 652 شد.
گرچه اگر مجاز هم می شدم فکر کنم توی مصاحبه رد می شدم. چون فعالیت علمی خاصی نداشتم که بخوام ارائه بدم.
به هر حال اینم از شاید آخرین کنکور زندگی ما...
فضای سبز اطراف چشمه بولاغلار (شهرستان نیر- اردبیل)
پایین دست یه آبشار توی مسیر پیست اسکی آلوارس سرعین، که با اینکه اوایل خرداد رفتیم اونجا هنوز پر از برف بود. آب این آبشار هم به شدت سرد بود. البته مسیر آبشار و پیست از دو راه مختلف بود و فقط یکیش رو دیدیم. توی برفا می خواستیم عکس بگیریم، چنان رگباری باریدن گرفت که امان ما برید و فقط به سرعت از اونجا در رفتیم D:
ایل گلی یا شاه گلی تبریز
(دو تا عکس پانوراما هم براتون از اینجا میذارم آخر این پست حتما ببینید)
خانه قاجار - تبریز
روستای حیله ور - آذربایجان شرقی
مردم این روستا قدیم توی تونل هایی که توی دل زمین تا پای کوه کنده بودن و همش هم به همدیگه راه داشته زندگی می کردن. واقعا جای دیدنی ای بود.
روستای کندوان - آذربایجان شرقی
جایی که مردم خونه هاشون رو توی دل کوه کنده بودن. یه هتل سنگی هم درست کرده بودن. خیلی جالب بود.
خانه مشروطه - تبریز
جنگل های فندق لو - اردبیل
ماسوله - گیلان
نشتارود - مازندران
درخت کیوی:
اینم چند تا عکس پانوراما (چون بزرگ بود نمیشد توی وبلاگ گذاشت):
جاده سردابه-اردبیل
به به واقعا
من که از عکسا کلی کیف کردم
دیگه معلومه به شماها که اونجا بودین چقد خوش گذشته
وااااای
چقد دلم مسافرت می خواد
چقد دلم می خواد بگم گور بابای درس و کنکور و امتحان
اه اه اه
زندگیمون تموم شد پای درس بخدا
آره جای شما خالی خیلی خوب بود

برای منم یه مسافرت برنامه ریزی نشده بود
همین مسئله حالش رو بیشتر کرده بود
شاید برای تو هم به زودی یه مسافرت پیش بینی نشده اتفاق افتاد
Who Knows
اصلا بیا یه فورسی روی بابای بچه ها بذار بگو من مسافرت میخوام
بابای بچه ها خودش تنها هم بره مسافرت من کلی ذوق می کنم.کی میتونه بکنتش از تو اتاق و خوابگاهش؟:دی
منم که تازه برگشتم
ولی خب جو امتحانا اومده
همه علایق نداشته ام نسبت به اشپزی و گلدوزی و مرتب کردن اتاق و همچنین سفر و نت و چرخیدن تو خیابونا اومده سراغم :دی
بش میگن بیماری دوران امتحانات :دی
خوب میشم :ئی
اره این تاثیر ایام امتحاناته
یادش به خیر
ما که امتحان نداریم دیگه.
خوشا به حالتون
احیانا قصد آپ کردن ندارین؟!
مسافرت ندارین؟
چشم. حالا چرا می زنی؟
سلام سلام من اومدم
میریم می خونیم و برمیگردیییییم
سلام سلام. خوش اومدی.
باشه باششششه
عکسا خیلی قشنگن خیلی. وای دیگه از نزدیک چی بوده . نه اینجا فقط خشکی دیدم همچین دلم وا میشه وقتی نیگا میکنم.
منم دلم مسافرت خواست
انشاالله قسمت شه شما هم برید مسافرت. یه شهر خنککککک و سرسبز
آپ یادت نره ه ه ه ه ه. . .
سلااااااااااااااااام خوبی؟
کجایی پسر؟
دلمون تنگ شده براتون!
دوست جون دلمون تنگ شده برات!
سلام. مرسی تو چطوری؟
خیلی گرفتارم این روزا.
حتما سر فرصت سر می زنم به وبلاگت
سلاااااااام



... این عکسه چه بامزست 
از طریق یکی از دوستاتون با وبلاگتون آشنا شدم... وبلاگتون خیلی عالیه
خیلی قشنگه هم مطالبش عکسها آشپزیها
عجب آشپزیاییییییی
من ائل گلی ها رو خیلی دوست دارم عکسهای ائل گلی عالی بوووووووودن
ولی خونه قاجارو ندیدم
منم حدود 17 18 سال پیش دزفول بودم تا 7 سالگی اونجا بودم
خیلی دوسش داشتم یادمه پر از گلهای کاغذی - گلهای رز - درخت نارنج بود
حتی تو حیاتمون موز هم داشتیم کلا خیلی سرسبز بود...
خیلی دوس دارم یه روز باز اونجا رو ببینم همه خاطره های بچگیم زنده میشن
نمیدونم الان چه قدر تغییر کرده ولی رودخونه دز یادمه تازه ماهی هم توش داشت
سلام. نظر لطفتونه.
پس یه جورایی هم شهری میشیم
الان نسبت به اون موقع خیلی تغییر کرده. حتما یه بار سر بزنید.
البته رودخونه دز خیلی کم اب تر از اون موقع ها شده. ولی هنوز هم ماهی توش پیدا میشه
مــــــــــــــرسی


آره حتمااااااااا کلا یکی از برنامه های سفر خانواده هم همون دزفوله
من که تا 2سال بعد از اینکه اومدیم تبریــــــــــــز با اینکه متولد تبریز بودم
میگفتمــــــــ به من نگین تبریزی خوشمــــــــ نمیاد من اهل دزفولمـــــ
تحلیلمم این بود وقتی 8 سالمه 7سال دزفول بودم 1سال تبریز پس اون 7 بیشتره پس دزفولی حساب میشمــــــ
سلام خیلی خوبه که از خاطرات دانشجوییت می نویسی
به نظر من بهترین خاطرات آدم می تونه باشه
ما دوتا هم از خاطره های دوتاییمون نوشتیم
موفق وپیروز باشی
نا امید نباش کنکور سال بعدو حتما جدی تر شرکت کن
سلام.خوبین.
طاعاتتون مورد قبول درگاه حق تعالی.
من تقریبا 3 سال میشه که به وبلاگ شما سر میزنم.اما شش ماه نتونستم بیام و مطالب زیبای شما رو بخونم.
واقعا وبلاگ جالبی دارین.خیلی زیبا هم مینویسین و توصیف میکنین.
بی نهایت خوشم میاد از گفتار و نوشته هاتون.
امیدوارم.در تمامی مراحل زندگیتون خوش و خرم باشین.وهیچ وقت هم کمبودی رو در زندگیتون احساس نکنین.
بازم سر میزنم و مطالب زیبای شما رو خواهم خواند.
موفق و پیروز باشید.
در پناه حق
سلام. مرسی شما لطف دارین. انقدرها شایسته تعریف و تمجید شما نیستم.
من هم براتون ارزوی موفقیت دارم.
رفتید که رفتید؟
حاجی حاجی مکه؟!!!!
ماهیگیر دلش سوخت!
این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد...
..........................................................................
سلام
وب جالبی دارید
منتظر حضور گرمتون هستم!
شاد باشید...