19.3. در یک نمایش تبلیغاتی، مردی به وزن 120 کیلوگرم روی انتهای میل پرچم شکل زیر، خیمه می زند!!! دامنه ارتعاشات القایی از جریان گردابی، که مرد در بادی با سرعت 5 متر بر ثانیه پیدا می کند چقدر است؟ نسبت میرایی را 0.02 و چگالی جرمی هوا را 1.2 کیلوگرم بر متر مکعب در نظر بگیرید.
مگه میشه؟
ها؟
شما بگین؟
من این سوال رو حل نمی کنم
به این عکس خوب نگاه کنید:
آخه چرا چرت و پرت می نویسن این خارجیا تو این کتاب هاشون؟
این مسئله چند تا اشکال اساسی داره که اگه این اشکالات رو بشه توجیح کرد میشه مسئله رو حل کرد وگرنه به هیچ وجه!! و دیگر هیچ!
اشکالات این سوال به قرار زیر است:
ادامه مطلب ......
از همون روز اول که دیدمش یه جورایی قند توی دلم آب شد
یه احساس غریب
یه احساس خاص
احساسی که تا به حال با دیدن هیچ کس و هیچ چیز بهم دست نداده بود
احساس رسیدن به تکامل
رسیدن به هدف
یه جورایی توی خودم حس می کردم که من باید به اون برسم
ولی...
چجوری؟
اون منو نمی خواست
اون صاحب داشت
خاطر خواه داشت
اونم 5 تا!!!
آخه مگه ممکنه به من فکر کنه؟
ولی من به اون فکر می کردم
شب و روز
این جمله رو که گفت حالم به هم خورد!!
چند شب پیش با سامان رفته بودیم خیابون که کفش بخریم واسه من
توی خیابون امام، جا برای پارک کردن ماشین نبود. واسه همین رفتیم ماشین رو توی خیابون قله(Ghale)(اسم دزفولیش اینه) پارک کردیم و پیاده برگشتیم به سمت کفش فروشی
توی راه به مغازه ها که نگاه می کردیم به یه مغازه آرایشی بهداشتی رسیدیم
دیدیم یه زنه توی مغازست. کسی هم نیست. گفتیم بریم یکم الکی قیمت سوال کنیم اوسکولش کنیم!
بذارین صاحب مغازه رو براتون تشریح کنم:
فکر کن یه روز سخت کاری رو پشت سر گذاشته باشی، خسته و کوفته بری خونه و بلافاصله بگیری به مدت 12 ساعت بخوابی.
از خواب که پا شدی حوصله نداری صورتتو بشوری.
اتفاقا انگار 3 روزه که حموم هم نرفتی. ولی ...یت میاد به خودت برسی.
ولی، از آینه که نمیشه همین جوری گذشت.
در یخچال رو باز می کنی و رژ لب و پن کیکی که معلوم نیست تاریخ مصرفشون گذشته یا نه رو در میاری.
با نهایت ظرافت! یه قاشق از پن کیک رو با ماله پهن می کنی روی صورتت طوری که عین بتونه روی صورتت جمع میشه.
به این عکس با دقت نگاه کنین
به نظرتون منظور از این عکس چیه؟
قبل از اینکه بقیه پست رو بخونین نظرتون رو بگین لطفا...
ممکنه یکی فکر کنه:
- این عکس رو به خاطر ایام فاطمیه زدم. ولی نه. ربطی به اون نداره
- پس برای چی زدم؟
- نکنه عاشق شدم و این 2 تا شمع رو روشن کردم تا با معشوقه خودم بذاریم سر میز شام و با هم لاو بترکونیم؟!!
- شاید می خواستم به طرح دوگانه سوز کردن معلم هایی که مثل شمع می سوزن اشاره کنم و بگم ایشالا تا آخر سال گاز سوز میشن.
- شاید داشتم آزمایش های آینه های محدب و مقعر رو که توی فیزیک 1 دبیرستان خوندیم با توجه به تغییرات فاصله کانونی و تغییر اندازه خط المرکزین شمع و مرکز آینه یا عدسی بررسی می کردم؟! نه بابا مگه ... خل شدم نصف شبی!؟
- شاید تولدم شده و اینا برای روی کیک تولدمه؟؟ آخه آدم حسابی مگه من 2 سالمه که 2 شمع بذارم؟!!
ادامه مطلب ...
هیچ وقت نمی تونید صحنه ای به این جالبی رو تصور کنین که توی کتابخونه نشسته باشین و کتابخونه هم پر از آدم باشه! (این رو که نمیگم. صبر کن یه کم)
توی کتابخونه روی میز آخر 3 تا ...خل(خودم، مسعود و علی) نشسته باشن و مثلا دارن درس می خونن(این هم نظورم نیست)
علی و احسان همین الان از سلف اومدن و شکم ها پر از غذای چرب و چیلی و البته کافور دار دانشگاهه (کباب غاز + گوجه تپل + سبزی + نمک)
علت اینکه نمک رو هم نوشتم اینه که معمولا نمک گیرت نمیاد توی سلف و باید خیلی خوش شانس باشی که گیرت بیاد!
خوب می گفتم...
علی و احسان با شکم های پر، در حالی که مشغول نفس کشیدن عمیق بعد از غذا برای هضم زودتر اون هستند وارد کتابخونه میشن و میبینن مسعود خر خون نشسته توی کتابخونه
ادامه مطلب ...