چه خوبه آدم همیشه:
یارش کنارش باشه؟!
نه بابا. می خوای چیکار کنی مگه ؟!
نه بابا. زشته. چه آدمی هستی ها
و مامان و باباشو بوش کنه شب بخیر بگه بره لالا کنه ؟! اه اه اه. برو اون ور بچه سوسول


ادامه مطلب ...
راه دوم اینه که تن به یه مسئله ناخواسته بدید و همراه با جریان آب شدید رودخونه به پایین دست برید تا جایی که آب کم عمق باشه و بتونید بیاید بیرون.
من و علی هم میایم توی کتابخونه و میشینیم کنارشون. یه کم که میگذره من پیشنهاد میدم که بریم بوفه من واسه همه چایی بگیرم و یه نفر دیگه هم کیک بگیره.
خوب همه خوشحال و خندان چون گل های گلستان میگن ایول بریم! توی راه من یکی از بچه ها رو دیدم و باهاش برگشتم تا یه کاری رو انجام بدیم. وقتی دوباره به سمت بوفه رفتم مسعود و سجاد و علی رو ندیدم. وقتی اس ام اس دادم بهشون مشخص شد که توی محوطه نشستند. رفتم گفتم چرا اینجایین؟!
ادامه مطلب ...
از اونجایی که من و مسعود توی دانشگاه از همه نظر از همه بچه های دانشگاه یک قدم بزرگ جلو هستیم
چه از نظر درس خونی که شاگردهای اول و دوم دانشگاه هستیم
و البته از بس که ما سر به زیر هستیم هیچ وقت این رو نگفته بودیم 
و حتی حالا هم که اداره آموزش در به در دنبال ما میگرده تا بهمون هدیه بده و ما به خاطر تواضع و فروتنی خودمون رو متوالی (خودم می دونم اشتباه نوشتم، به تو چی
) کردیم، گرفته
و چه از نظر خوشتیپی که شرح مانکن شدن ما رو هم قبلا گفته بودم براتون
،
چه از لحاظ مو قشنگ بودن و دیگه جونم براتون بگه خدای دانلود و کل کل و ترفند های اینترنتی و هک شبکه بودن
بگیر بیاااااااااا تا همین جا. بسه. وایسا همینجا.
یه قدم جلوتر بیای به جان خودم یکی می خوابونم تو صورتت.










