دقایقی پیش مطلع شدیم که علی داره امروز میاد دزفول
بدین وسیله با توجه به اختیاراتی که به عنوان مدیر این وبلاگ دارم، در این وبلاگ ۳ روز شادی عمومی اعلام می کنم
باز آمد بوی پیتزا و سیب زمینی و سالاد و نوشابه و دلستر توت فرنگی...
























نمی دونم چند نفر شما تا حالا برنامه Top Cut شبکه Gem
رو دیدید؟ یه برنامه هست که یکشنبه شب ها ساعت 9.5 پخش میشه و یک فیلم نسبتا خوب
پخش می کنه. این برنامه نکته های دیگه ای هم توش داره که اون رو از یک برنامه
معمولی که فقط فیلم پخش می کنه متمایز می کنه و از اون جمله میشه به حضور یک مجری
متشخص توی برنامه اشاره کرد!
این مجری محترم قبلا یه خانوم خوش صحبت و خوش بر و رو (البته به زور آرایش)
به
اسم شیرین خانوم بود که البته ما شیرین جون صداش می کردیم،
که البته ناگفته نماند
که مدتی هست که دیگه توی این برنامه مجری گری نمی کنه و یه خانوم دیگه به جاش
اومده که البته کارش به خوبی شیرین خانوم نیست.
اگه تا حالا تاپ کات رو دیده باشید حتما می دونید که روال برنامه این طوری بود
که اول شیرین جون میومد و یه خلاصه ای از فیلم به همراه اسم کارگردان و بازیگرا و
... می گفت و بعدش هم فیلم شروع میشد. بعد در خلال فیلم، مثلا هر 3 ربع 1 بار،
فیلم رو قطع می کردن و شیرین جون میومد و اون بخش از فیلم که پخش شده رو توضیح می
داد تا اگه کسی فیلم رو متوجه نشده، حالا متوجه بشه. و انصافا انقدرررر هم با
احساس فیلم رو تعریف می کرد
که اصلا آدم ترجیح می داد تلویزیون رو خاموش کنه،
موقعی که شیرین جون میاد، روشن کنه و نقل فیلم رو از زبون شیرین جون بشنوه.
خوب حالا چند وقتی از نبود شیرین میگذره ولی با این حال ما چیزی رو از دست
ندادیم. اگر گفتید چرا؟! چون یه شیرین جون دیگه پیدا کردیم!!
از اونجایی که من به همه چیز گیر میدم امروز که داشتم از داشنگاه بر می گشتم اتوبوسی که داشت از جلوم رد میشد توجهم رو حسابی جلب کرد. این اتوبوس یه جوری بود
خیلی کج بود !!
منم با سرعت کمربرندم رو توی سرعت ۸۰ کیلومتر بر ساعت باز کردم و موبایلم رو از جیبم بیرون آوردم که ازش عکس بگیرم
کلی گاز دادم تا برسم به اتوبوس و این عکس ها رو بگیرم


حالا فکر می کنید علت این کج شدگی چی بوده؟
با سرعت رفتم کنار اتوبوس تا علت رو جویا بشم
بله
این اتوبوس، اتوبوس حاوی دانشجوهای دختر دانشگاه آزاد بود
که به علت اینکه همه میان لب پنجره که بیرون رو نگاه کنن و حالا یه دستی واسه ماها تکون بدن
و از این صحبتا
به یک طرف کج شده بوده...
خوب دیگه، دیسکانکت کن برو سر درس و مشقت
اصولا پنچر شدن ماشین
اتفاقیه که واسه هر کسی که ماشین داره حداقل یک بار پیش اومده و با این مشکل
مواجه شده، ولی خوب فرقش اینه که کجا و تو چه موقعیتی دچار این مشکل شده باشه و کی
متوجه پنچر شدن ماشین شده باشه و چجوری مشکل رو حل کرده
یادمه اون اوایل که ماشین
سواری می کردم یه بار به اتفاق خانواده برای 13 به در داشتیم می رفتیم پارک. خلاصه
آخرای مسیر بودیم که می دیدم هی ماشینایی که از کنارمون رد میشن بوق می زنن و
انگار می خوان یه چیزی بگن ولی خوب خیلی واضح نبود که منظورشون چیه.
منظورشون وقتی
واضح شد که از ماشین پیاده شدیم و دیدیم بله !
لاستیک ماشین حسابی پاره پوره شده و
من راننده اصلا متوجه نشده بودم و توی اون مسیر خاکی و ناهموار و پر از سنگ پارک
جنگلی همینطور ماشین رو روندم و رفتم...
خلاصه عوض کردن لاستیک ماشین به عنوان
جریمه، خودش یه دوره کاراموزی اجباری برای یاد گرفتن این کار بود...
یه دفعه دیگه یادم میاد
همچین داشتم با اعتماد به نفس پشت فرمون رانندگی می کردم و برا خودم توی شهر می
چرخیدم و با موبایل حرف می زدم که حس کردم رفته رفته داره سرعتم کم میشه و بله...!
بزن کنار...! ماشین پنچره.
حالا چرخ رو در آوردم و موقعی که می خواستم زاپاس رو
نصب کنم دیدم که ای دل غافل! لاستیک زاپاس هم که اصلا باد نداره!! حالا بماند که
زنگ زدم به دوستم و اومد لاستیک رو برد و بادش کرد و یه نیم ساعتی زیر برق آفتاب عرق
ریختم و از مناظر اطراف هم اصلا لذت نبردم...
و اما جدیدترین واقعه مربوط به همین امروز عصر میشه که برای ارائه پروژه و رفتن سر کلاس اون درسی که توی پست قبل گفته بودم رفته بودم دانشگاه...
ادامه مطلب ...یادش به خیر
یه زمونی وقتی می رفتیم عروسی یه گوشه مجلس می ایستادم و
برای اونایی که می رقصیدن دست می زدم. هر کی هم میومد به زور من رو ببره وسط که
برقصم، فوری از خجالت سرخ می شدم
و موضع می گرفتم و می گفتم بلد نیستم و هی خودم
رو محکم سر جام نگه میداشتم که من رو نکشه وسط. اون بنده خدا هم بی خیال من می شد که حالا انگار می خواد چیکار کنه مثلا
ولی اوضاع همینجوری نموند...
سال 84 بود که پدر و مادرم رفته بودن مکه (قسمت شه شما هم
برین شاید یکم اصلاح بشین
). من هم ترم اول دانشگاه بودم. اون یک ماهی که بابا و مامان مکه بودن
یکی از عمه هام اومده بود پیش من و داداشام. خلاصه برنامه بیرق زنان ترتیب دادیم و
چند تا هم مهمون دعوت کردیم. شب بود و مشغول نصب کردن بیرق ها بودیم که پسر عمم
رفت ماشینش رو آورد توی حیاط، ضبط ماشینو روشن کرد و یه آهنگ خفن شاد بندری پخش
کرد... آهنگ برا خودش پخش می شد و کسی هم نمی رقصید تا اینکه...