Gate Valve چیست؟!


(در هیمن حد بدونین کفایت می کنه)


عده ای دچار حالت بحرانی شده و به گزارش Ali - News در محل توالت های دانشگاه حجم عظیمی از سیال که به صورت نیمه جامد و نیمه متمرکز رها شده بوده مشاهده بشه که به دنبال اون بوی نا مطبوعی در گذرگاه شرقی درب توالت ها ایجاد شده بود.
.




عجیب
ترین تماس تلفنی که تا به حال داشتید از طرف کی بوده؟!
از
طرف یه دوستی که چند سال ازش بی خبر بودین و حالا یهو بهتون زنگ زده؟!
از
طرف یه آدم مهم که فکرشم نمی کردید یه روزی باهاش تلفنی صحبت کنید؟!
از
طرف یه دخمل خوب که نمیشناسیدش؟!
از
طرف استاد یا رئیس دانشگاه؟!
از
طرف یه شخصیت علمی برتر؟!
تا
حالا به این فکر کردید که اگه یه تماس از خودتون دریافت کنید چقدر می تونه عجیب
باشه؟!
یعنی
توی خونه نشسته باشید و موبایلتون زنگ بخوره، وقتی به صفحه موبایل نگاه کنید اسم
خودتون رو ببینید و قرار باشه با خودتون حرف بزنید؟!
اگه
توی همچین شرایطی باشید چه احساسی پیدا می کنید؟!
تعجب؟!
ترس؟!
خنده؟!
...
حتما فوری جواب میدید ببینید قضیه چیه دیگه
اوایل
که موبایل گرفته بودم توی لیست اسامی، شماره خودم رو هم به اسم خودم ذخیره کرده
بودم
امروز
برای اولین بار موبایلم وقتی زنگ خورد اسم خودم رو روی صفحه موبایل دیدم!!!
اااااا
یعنیییی چی؟!!!!!!!
چطور
ممکنه؟!
موقعی که زنگ می خورد به شماره دقت کردم
شماره خودم بود فقط به جای 0935 اولش 0937 بود!
جواب دادم
یه پسره بود
- سلام آقا
- سلام
- حالتون خوبه؟
- مرسی شما خوبی؟
- آقا به شماره ای که الان روی گوشیت افتاد دقت کردی؟
-
آره اسم خودم هم روی موبایل نوشته شده
بود
- آره داداش. فقط یه رقم فرق دارن. من می خوام سیم کارتت رو بخرم
- ها؟! آقا شما الان کجایی؟!
-
من ؟! بزرگراه اشرفی اصفهانی!
- من دزفولم ها!!
-
اووووووووووووووووووه. چقدر
دوووووووووووووووووور.
آقا اگه اومدی تهران حتما باهام تماس بگیر
-
باشه حتما !
- خدافظ
بله.
این چنین بود که با خودم صحبت کردم و تعجب رو به شیوه ای نوین تجربه کردم...
شما خواب می بینید؟!
خوب ممکنه بعضی وقتا ببینید، بعضی وقتا نه
چند درصد این خواب ها واقعی هستند؟!
چند درصدشون بی ربط و مبهمه؟!
چند درصدشون ... چیزه ؟!
از توی دوران دبیرستان یادمه می گفتن چند مدل خواب داریم:
خواب های صادقه که
آدم معمولا کمتر از این خواب ها می بینه و این خواب ها واقعیتی رو نشون میدن که
قراره اتفاق بیفته
خواب های پریشان یا
همون خواب زن ها که میگن چپه یعنی یه سری اتفاقات بی ربط که آخر خواب هم با صدای
موبایل یا زنگ در که از خواب بپری نمی فهمی چی
میشه آخرش؟!
خواب های ... چیز که
در موردشون صحبت نمی کنیم!
(البته این رو توی کتاب های دبیرستان نمی نوشتن، این
قسمت مال بیشتر بدانید هست، اگه دوست داشتید شما هم بیشتر بدانید من در خدمتم...)
بعضی وقتا هم آدم
خواب اتفاقاتی رو که قبلا افتاده می بینه یا خوابی در ارتباط با اتفاقاتی که توی
زندگی روزمرش افتاده و فکرش در گیر اون ها بوده میبینه که اونم نمی دونم اسمش چیه
حالا... من امروز صبح
که تنها روز تعطیلی ما توی هفته است (البته منظورم اینه صبح کلاس ندارم، ظهر کلاس
دارم) یه خواب مسخره دیدم، گفتم براتون تعریف کنم...
... کنار یه پیکان
سفید توی یه خیابون 6 متری ایستاده بودیم و با چند نفر که هر چی توی خواب نگاهشون
می کردم نمی تونستم بشناسمشون حرف می زدیم. 2 تا مرد بود و یه خانم. خانمه مانتوی
بلند تنش بود و رو سری زده بود.
آقایون هم تیپ معمولی داشتن.
یکی از این مرد ها با اون زنه بود و اون یکی مرده از جای دیگه اومده بود و تنها بود.
نمی دونم درباره چی
حرف می زدیم. بعد از چند دقیقه اون زن و مرده یه چک به من دادن به مبلغ 345
میلیارد و 540 میلیون ریال در وجه حامل
قرار شد من این چک رو ببرم بانک نقدش کنم؟!
وقتی اونا داشتن می
رفتن، مرد دوم من رو صدا زد و یه چک دیگه به مبلغ 345 میلیون و 540 هزار ریال بهم
داد و سعی کرد که اون ها متوجه این موضوع نشن. من هم در حالی که لبخند می زدم چک
رو گرفتم.
لوکیشن بعدی توی بانک
ملی مرکزی بود. وقتی وارد شدم به جای کارمندای بانک، همه جا مامورای پلیس نشسته
بود...
من بدون رعایت نوبت، رفتم پشت باجه و چک رو دادم به یه خانم چادری که اونجا
بود...
گفت مدارک شناسایی لازمه...
گفتم باشه الان میدم... دست کردم دیدم طبق
معمول کیف پولم رو توی جیب اون شلوارم جا گذاشتم... گفتم اکه هی الان میرم
میارم...
موقعی که داشتم می رفتم، دیدم فتوکپی شناسنامم روی میز اون زنه هست.
گفتم
اِ این منم... نگاه کرد گفت باشه... صبر کن...
رفت و یه تماس گرفت
وقتی برگشت گفت الان انقدر پول موجودی نداریم...شما باید صبر کنی بعد از سوم شعبان
که از تعطیلات برگشتیم پولت رو حاضر کنیم...
گفتم یعنی چی؟! من پولم رو می خوام
تو همین حین، آقایی
که به نظر رییس بانک میومد، من رو صدا زد... گفت: شما برو خونه یه لیوان خاک شیر
بخور خیلی برات خوبه؟!!!!!
بعد توی همون حالت با عصبانیت از جا بلند شد و در حالی
که با یه دست تهدید می کرد که بهم دست بند می زنه با دست دیگه من رو هل می داد که
برم بیرون از بانک
من سعی داشتم ماجرا
رو برای اون یا یه نفر دیگه تعریف کنم ولی اجازه نمی داد
گفت اگه یه کلمه دیگه
بگی بازداشتت می کنیم؟!!!
همین طور داشت من رو به سمت در بانک می برد و من مقاومت می کردم که ناگهان...
دن دن درن دن دن دن
درن دیش دن درن دن دن دن دیش دن درن
دن دن درن دن دن دن
درن دیش دن درن دن دن دن دیش دن درن
دن دن درن دن دن دن
درن دیش دن درن دن دن دن دیش دن درن
بله درست متوجه
شدید... ساعت رو روی 8:20 تنظیم کرده بودم و داشت زنگ می خورد... از خواب پریدم و
هر چی سعی کردم بخوابم و بقیه خواب رو ببینم متاسفانه نشد...!!!!

توی زندگی پیش میاد مواقعی که آدم باید به طرف مقابلش اعتماد کنه تا بتونه کاری رو انجام بده. این اعتماد می تونه از سر آشنایی باشه مثلا یه نفر رو خوب میشناسی پس بهش اعتماد می کنی. می تونه علت اعتماد دو نفر، ضمانت شدن اشخاص از طرف آدم های معتبر دیگه باشه. شاید هم پشتوانه حقوقی، مثلا موقع بستن قولنامه و قرار داد خرید یه خونه.
اما...
بعضی وقتا پیش میاد که چاره ای جز اعتماد
به طرف مقابلت نداری!
ممکنه طرف مقابلت دوستت باشه، بشناسیش
ولی باز هم نتونی کاملا بهش اعتماد کنی. ولی با این حال مجبور باشی که بهش اعتماد
کنی
برای شما پیش اومده همچین حالتی؟!
خوب برای من و 29 نفر از دوستام پیش
اومده![]()
روز 4 شنبه یه بازدید علمی از سد کارون 3 توی ایذه داشتیم. ساعت 5.5 صبح حرکت کردیم و ساعت 11 رسیدیم اونجا. توی مسیر هم هیچ توقفی نداشتیم. استادمون اومد استقبالمون.
ازمون پرسید که خسته ایم و می خوایم
استراحت کنیم؟ یا اینکه بازدید رو شروع کنیم؟!
همه بچه ها به اتفاق گفتند که استاد،
سرویس بهداشتی کجاست؟!
و استاد با دست، به نقطه ای روی تپه ای
در فاصله حدودا 300 متری اشاره کرد و خودش افتاد جلو ما هم پشت سرش. 30 تا پسر با
سرعت پشت سر استاد می رفت تا دستشویی ها رو پیدا کنن
دخترها هم کمی عقب تر حرکت می کردن
هرچی به دستشویی ها نزدیک تر می شدیم حرکت بچه ها سرعت می گرفت.

آخه حساب دقیقه و ثانیست دیگه. یکی بیشتر
بهش فشار اومده یکی محمولش سنگین تره. 
خلاصه هر کی سعی خودش رو می کرد که زودتر به
دستشویی ها برسه
همین که رسیدیم دم در دستشویی ها
یهو همه متوقف شدن
بچه هاااااااااااا
در دستشویی ها بسته نمیشه!!!
قفل ندارن!!!
حالا چیکار کنیم؟!

باید زود تصمیم گیری می کردیم. بقیه بچه
ها هم داشتن می رسیدن
این وسط یه مشکل دیگه هم بود
تعدادی از دستشویی ها توالت فرنگی بود و
بچه ها نمی رفتن توشون
یه مشکل دیگه هم داشتن دستشویی ها و اون
این بود که فاصله درب توالت از محل جلوس، قدری زیاد بود و اگر در حین عملیات کسی
در رو باز می کرد دستمون به در نمی رسید که نگش داریم و نذاریم بازش کنن و هیچ کاری از دست ما بر نمیومد جز اینکه لبخند بزنیم و اذعان
داشته باشیم که زندگی چقدر زیباست

خلاصه پس از مشورت به این نتیجه رسیدیم که به گروه های 2 نفره و به اصطلاح Double Team تقسیم بشیم و هر بار یک نفر نگبانی بده و اینجا بود که مجبور می شدیم به همدیگه اعتماد کنیم و آبرومون رو بسپاریم دستش.
هر لحظه ممکن بود نگهبانه شیطنت کنه و در رو باز کنه.
یا اینکه نگهبان رو بخرن و ردش کنن بره
اگر چه تصمیم گیری سختی بود ولی ما موفق شدیم
بیایید این پیروزی بزرگ را جشن بگیریم...
هیپ هیپ هورا
هیپ هپی هورا

فلهذا بر خود واجب دونستم مختصری در این رابطه به شما دوستان گلم اطلاعات بدم...
در توضیح این پدیده نادر باید عرض کنم که این پدیده فقط سالی 1 بار و تنها در روز عاشورا در اینجا اتفاق میفته. معنیش میشه " ظهور دختران آفتاب نخورده".
و میشه اون ورشون رو دید (کاملا Transparent). ویژگی دوم موهای خرمایی رنگ و فر نخورده اونهاست که باز هم به دلیل همون هوای معتدل توی خونشونه.
اگه بخواییم همین طور به بیان ویژگی های اون ها بپردازیم در حالت حدی می تونیم اون ها رو به حورالعین(درست نوشتم؟) تشبیه کنیم.








در صحنه حضور به عرصه نمایش می نمایند و سعی می کنن در این مهاجرت ماهی های موسمی، صیدی هر چند اندک داشته باشند حتی با قلاب های بی طعمه.




و موجی از شور و شعف برای کسانی که با تورهای پر از صید مکان رو ترک می کردند به چشم می خورد.
و این است شور حسینی از نوع دوم