آقای راننده یالا بزن تو دنده!


آقای رارنده یالا بزن تو دنده

می خوام برم به تهرون

ولی نمی خوام برم تلویزیون!

می خوام برم دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات و فناوری

بله...

دیگه نوبتی هم باشه نوبت کنکور آزاده

هفته دیگه کنکور کارشناسی ارشد آزاد برگزار میشه

ما هم که کلاسمون خیلی بالا بود و سطح علمیمون خیلی بالاتر از دانشگاه دزفول و واقعا دیدیم که اگه اینجا بمونیم استعدادهامون حروم میشه و عرصه های پیشرفت و ترقی در اینجا به اندازه کافی برای ما گسترده نیست ژله های ترقی کوتاه تر از اونیه که به درد ما بخوره ۴ ماه پیش تصمیم گرفتیم و دانشگاه آزاد تهران واحد علوم تحقیقات رو به عنوان انتخاب اولمون در نظر گرفتیم

خلاصه این یه هفته باقی مونده رو باید حسابی جمع بندی کنیم و آماده شیم برای کنکور

واسه همین تا دو هفته دیگه من در عرصه وبلاگ نویسی حضور نخواهم داشت

گرچه می دونم خیلی دلتون برام تنگ میشه ولی خوب چاره ای نیست

یکم تحمل کنید زود بر می گردم

کنکور هنوز معلوم نشده چه روزیه

ولی کلا کنکور ارشد امسال توی روزهای ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت برگزار میشه

خلاصه تا ۲۵ ام تهرانیم

اگر کسی خواست ما رو توی تهران ببینه می تونه تو بخش نظرات بگه تا اسم اون رو توی اسکجیولرمون بگذاریم و سر فرصت ببینیمش

پس متقاضیان هر چه زودتر اعلام آمادگی کنن که زودتر سعادت دیدن ما رو بدست بیارن

تدریس خصوصی ۵ ساعت ۱۴۰۰ تومان!

بعضی وقتا بعضی چیزا توی بعضی شرایط روی بعضی از افراد تاثیراتی داره که حاضرن بعضی کارها رو برای دست آوردن اون چیز انجام بدن. حتی بعضی از کارهایی که شاید بعضی از افراد با شرایط خیلی بهتر از اون هم راضی نشن اون کارها رو انجام بدن و شاید هم برعکس بعضی افراد پیدا بشن که توی بعضی شرایط که حتی بدتر از بعضی از شرایط حالت اوله بعضی از اون بعضی کارها رو برای رسیدن به بعضی از اون بعضی چیزاها انجام بدن. (اوووف چه فلسفی شد)

توی این پست می خوام یکی از اون بعضی ها رو بهتون معرفی کنم.

بعضی افراد هستن که بعضی کارها رو برای بعضی مقاصد انجام میدن. مثلا بعضی ها در ازای انجام دادن بعضی کارها انتظار سود آوری مالی دارن.

بعضی ها هم هستن که در ازای انجام بعضی کارها انتظار سود آوری معنوی دارن و به بعضی از مزایای دیگه که بعضی هاش می تونه مزایای مالی باشه توجهی ندارن.

پس کلا بعضی ها جزء دسته یک و بعضی ها جزء دسته دو هستند.

حالا بعضی ها وجود دارن که البته تعدادشون خیلی کمه و اون بعضی افراد، افراد نادری هستن که این وسط نه به دنبال پول و نه به دنبال سود معنوی بلکه به دنبال دسته دیگری از سود آوری هستن. و اون دسته افراد دنبال چیزی نیستند جز: بستنی یخی!

بله درست شنیدید! بستنی یخی!

ادامه مطلب ...

شب جمعه !

جمعه ساعت 03:30 بامداد

-          دیگه نمی تونم ... دیگه بسه ... الان 6 ساعته که داریم این کارو انجام میدیم ...

-          تحمل کن ... چیزیش نمونده ... الان تموم میشه ...

-          نمی تونم ... انگشتام درد گرفته ... دارم ضعف می کنم ...

-          ...

ماجرا مال مدت ها قبل بود. خیلی وقت بود حرفش رو می زدن. یکیشون که می گفت سه ماهه تو فکر انجام این کاره. ولی اون یکی تنها نزدیک به 1 ماه بود که از قضیه خبر داشت. البته اونم نه به این شکل!

این طور که خودش می گفت از سه ماه قبل منتظر همچین شبی بود تا خونشون خالی بشه و بتونه کاری که می خواد رو انجام بده.

هیچ وقت روش نشد به طور مستقیم ازش بخواد که اون هم اون شب بیاد خونشون و اون کار رو انجام بدن ولی همیشه سعی می کرد به طور غیر مستقیم طوری وانمود کنه که به اون کار نیاز داره. ولی طرف مقابلش ساده تر از این حرفا بود که بخواد به نقشه زشت اون پی ببره...


ادامه مطلب ...

چاقو هیچ وقت دسته خودش رو نمی بره!

ساعت 20:58

... اون روز بعد از ظهر هوا ابری بود و بالاخره حدودای غروب آسمون شروع به باریدن کرد. هوا نسبت به چند روز قبل خیلی خنک شده بود. دم در وایساده بودم و با موبایلم اس ام اس بازی می کردم و از وزش نسیم خنک لذت می بردم که دیدم یه ماشین جلوی در خونمون پارک کرد. یه پژو بود. راننده و نفر کنار دستش توی تاریکی شب آشنا به نظر می رسیدن. کمی دقیق شدم. آره! آشنا ان! مسعود و میلادن!

ساعت 20:35

... پول رو واریز کردم. یه اس ام اس اومد. میلاد بود. آدرس خونمون رو پرسیده بود! ...

ساعت 20:17

... یه ذره خسته بودم. یه ربعی می شد که دراز کشیده بودم و چشام رو بسته بودم که گوشیم زنگ خورد. سامان بود. اهواز بود و پول لازم داشت. پا شدم و آماده شدم و رفتم دم بانک که براش پول حواله کنم ...

ساعت 19:35

... مونیتور رو خاموش کردم و یاد امروز عصر توی کتابخونه افتادم! یه اس ام اس به مسعود دادم:

-          پیتزاش خوشمزده بود؟ :D سیب زمینی هاش خوب سرخ شده بود؟ :D فلفل خاکستری هم بود؟ :D

-          والا پیتزایی در کار نیست 2 2شی :D

چراغا رو خاموش کردم و دراز کشیدم ...

 

ادامه مطلب ...

دانلود ورژن خوابگاهی آهنگ سوسن خانوم!


حتما خیلی از شما کلیپ تصویری باحال آهنگ سوسن خانوم گروه بر و بکس رو دیدید.

حالا دانشجوهای خوابگاه دانشگاه شریف اومدن و این کلیپ رو با هم دیگه ساختن و انصافااااااا کارشون حرف نداره

من یکی که کلی با این کلیپ خندیدم

گفتم برای شما هم بذارم دانلود کنید حالشو ببرید


ویرایش: خبر رسیده که بعضی از دوستان نتونستن این کلیپ رو با این پسوندی که براتون گذاشتم ببینن و فقط صدای کلیپ پخش شده. واسه همین فرمتش رو به 3gp تبدیل کردم و دوباره براتون آپلود کردم. البته فایل به صورت زیپ هست و باید اول روی فایل کلیک راست کنید و گزینه اکسترکت رو بزنید


دانلود کلیپ با پسوند 3gp | با حجم 3.88 مگابایت

دانلود کلیپ با پسوند Mp4 | با حجم 3.6 مگابایت